بی روزی

لغت نامه دهخدا

بیروزی. ( ص مرکب ) مفلس و محتاج. ( آنندراج ). آنکه قوت یومیه ندارد. ( ناظم الاطباء ). محروم. ( مهذب الاسماء ). بدبخت: مُحارَف؛ بی بخت و روزی. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ).
- بی روزی کردن؛ حرمان. ( ترجمان القرآن ). حرم. حریمة. حرمان. ( زوزنی ) ( دهار ).
|| بی نصیب. بی بهره. بی رزق مقسوم. بی رزق:
ز تو بیروزیم خوانند و گویم
مرا آن به که من بهروز اویم.نظامی.صیاد بیروزی ماهی در دجله نگیرد. ( گلستان ).

فرهنگ عمید

۱. بی نصیب، بی بهره از رزق وروزی.
۲. فقیر، محتاج.

فرهنگ فارسی

مفلس و محتاج. آنکه قوت یومیه ندارد. بدبخت محارف.

جمله سازی با بی روزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد.

💡 آن کس که چو حق حقیقت حق نشناخت از بی روزی به گفت و گویی پرداخت

💡 هر آن کس را که باشد عقل داند چو جانت داد بی روزی نماند

💡 روزی بی روزی هرگز نماند در دریا ماهی و در کوه رنگ

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز