لغت نامه دهخدا
بکار انداختن. [ ب ِ اَت َ ] ( مص مرکب ) براه انداختن. ( واژه های نو فرهنگستان ایران ). استعمال کردن. بکار بردن. اعمال کردن. مجری. معمول. مستعمل کردن.
بکار انداختن. [ ب ِ اَت َ ] ( مص مرکب ) براه انداختن. ( واژه های نو فرهنگستان ایران ). استعمال کردن. بکار بردن. اعمال کردن. مجری. معمول. مستعمل کردن.
براه انداختن. استعمال کردن. بکار بردن. اعمال کردن. مجری معمول مستعمل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قبل از جورج یک مرد فرانسوی لوکوموتیوی بر اساس ماشین بخار جیمز وات ساخته بود که متأسفانه در موقع بکار انداختن آن منفجر شد یک مرد اسکاتلندی دیگر به نام ریشارکرووی نیک هم لوکوموتیوی ساخت ولی چون از او حمایت نشد اختراع خود را تکمیل نکرد، استیفنسن از تجارب پیشینیان استفاده کرد و سعی کرد لوکوموتیو خود را بسازد.
💡 مهندسین نظامی ارمنی نقش بسزایی در نبرد صلیبی داشتند از جمله در محاصره شهر تیر در سال ۱۱۲۴ صلیبیون یک مهندس ارمنی به نام هانه دیک[پانویس ۱۲] را که شهرت زیادی در فن بکار انداختن ماشینهای محاصره و پرتاب سنگ داشت آوردند.
💡 پیش از در دسترس بودن توان الکتریکی تجاری انرژی آبی بیشتر برای آبیاری و بکار انداختن دستگاههای مختلف مانند آسیابها دستگاههای پارچه دستگاههای ارهکشی گنتری کرینهای اسکله و آسانسورهای خانگی مورد استفاده قرار میگرفت. دیگر کاربری این انرژی در دستگاه ترومپ برای فشرده کردن هوا با استفاده از ریختن آب است، که با این کار میشود انرژی آب را به مسافتهای دورتر برای استفاده در دستگاههای دیگر انتقال داد.