بوسیر

لغت نامه دهخدا

بوسیر. ( اِ ) امکان. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
بوسیر. ( اِ ) ماهی زهره. سم السمک.و آن گیاهی است بوصیر و بترکی سقرقویروتی گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به بوصیرا و قلومس شود.
بوسیر. [ ب َ ] ( اِ ) بواسیر. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).

فرهنگ فارسی

بواسیر.

جمله سازی با بوسیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اتی این اثر را به منظور نمایش فضایل عفت و شرافت در نظر گرفت. این تصویر لحظه‌ای را نشان می‌دهد که بوسیران، در حالی که آماده به کشتن آمورت است، توسط بریتومارت متوقف می‌شود. آمورت به یک ستون سلیمانی طلاکاری شده زنجیر زده شده‌است که با نمایش‌هایی از ونوس منقش شده و لباس‌هایش هنگام تقلا از روی شانه‌هایش می‌افتد. بریتومارت، زره پوش، وارد اتاقِ با معماریِ موریِ بوسیران می‌شود و در حالی که شمشیر خود را می‌چرخاند، کتاب جادو آغشته به خون را زیر پا می‌گذارد. بوسیران، برهنه از کمر به بالا و با شلوارهای سَبکِ چینی و دسته‌موی چینی، به زمین می‌افتد، در حالی که تیغه اش همچنان به سمت قلب آمورت اشاره دارد.[پانویس ۴]