بمرور

لغت نامه دهخدا

بمرور. [ ب ِ م ُ ] ( ق مرکب ) ( از: «ب »+ مرور ). بتدریج. کم کم. ( ناظم الاطباء ). بمرور ایام؛ بگذشتن روزگار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مرور شود.

جمله سازی با بمرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بمرور میبرد نقش حجر مطر ولی نقش تو را زلوح دل ریزش اشک نسترد

💡 يعنى در زمين كربلا بر قبر پدرت (سيد الشهداء عليه السلام ) علامتى نصب كنندكه اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور ليالى و ايام، محو و مطموس نگردد و هر چندكه سلاطين كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و كوشش ‍ نمايند، ظهورش زياده گرددو علوش بالاتر خواهد گرفت.

💡 سخن نوشیدن در شعر به یاد ماندنی‌ترین و احتمالاً شناخته شده‌ترین آنهاست. در آلمان، آنها از قرون وسطی به شکل قافیه‌های کبدی شناخته شده‌اند. ظاهراً آنها تا قرن ۱۹ رواج داشته‌اند که بمرور منسوخ شده و فقط مربوط به رسم نان تست انگلیس در آلمان است.

💡 طولی نکشید که دولت هندویونانی هم تابع همان سکاها گشت و سکاها در اینجا دولتی تأسیس کردند که در تاریخ معروف به دولت هندوسکائی است. این واقعه در سلطنت جانشین مناندر، هِرمِس نامی وقوع یافت. از این زمان یونانی‌ها ضعیف گشته، بمرور تحلیل رفتند و تمدن یونانی خاموش گردید.

💡 شعر من کهنه نگردد بمرور ایام که تغیر نپذیرد بزمان شیرینی

💡 تردد تو درین راه اگر بود صاد سال مگو که قطع منازل نمی شود بمرور

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز