بلحه

لغت نامه دهخدا

( بلحة ) بلحة. [ ب َ ح َ ] ( ع اِ ) اِست و دبر، و به جیم معجم افصح است. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). و رجوع به بلجه شود.
بلحة. [ ب َ ل َ ح َ ] ( ع اِ ) واحد بَلَح، یعنی یک غوره خرما. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، بَلَحات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بَلَح شود.

جمله سازی با بلحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رِئوبِن یا رِؤوبِن یا رئوبین یا رؤبین (عبری: רְאוּבֵן به معنی «او بینوائی مرا دیده‌است») نخست‌زادهٔ یعقوب از لیه بود، ولی بعد از اینکه با بلحه کنیز پدرش همخواب شد، حق نخست زادگی خود را از دست داد. یعقوب در زمان مرگ در موردش گفت: «ای رئوبن! برتری نخواهی یافت، زیرا که بر بستر پدر خود برآمدی.»

روش یعنی چه؟
روش یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز