بلاقع

لغت نامه دهخدا

بلاقع. [ ب َ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَلقع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به بلقع شود. || ج ِ بَلقعة. ( اقرب الموارد ). رجوع به بلقعة شود.

جمله سازی با بلاقع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز آسیب قضا و صدمت قهر بقاع دشمنت گشته بلاقع

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران