«بلقع» به معنای «زمین بی آب و گیاه» است و به نوعی به زمینهایی اشاره دارد که فاقد نباتات و منابع آبی هستند. این واژه در متون عربی و فارسی به عنوان توصیفی برای زمینهای خشک و بیحیات به کار میرود. جمع آن «بَلاقع» است و در ادبیات عربی به وفور استفاده میشود. در احادیث اسلامی نیز به این واژه اشاره شده است، به عنوان مثال در حدیثی گفته شده است: «الیمین الکاذب تدع الدیار بلاقع» که به معنای «قسم دروغین، خانهها را بیآب و گیاه میگذارد» است. این عبارت به نوعی به عواقب منفی دروغ و قسمهای نادرست اشاره دارد. همچنین، «بلقع» میتواند به توصیف مکانی خالی از خیر و نیکی نیز اشاره کند، به طوری که زنی که از هر خیر و نیکی خالی باشد، به عنوان «بلقعة» توصیف میشود. به طور کلی، «بلقع» به زمینهای خشک و بیحیات و همچنین به وضعیتهای خالی از خیر و نیکی اشاره دارد.
بلقع
لغت نامه دهخدا
بلقع. [ ب َ ق َ ] ( ع ص، اِ ) زمین بی آب و گیاه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زمین بی نبات. ( دهار ). ج، بَلاقع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). در حدیث است: الیمین الکاذب تدع الدیار بلاقع، و یا الیمین الفاجرة تذر الدیار بلاقع. و در توصیف گوید منزل بلقع و دار بلقع ( بدون تاء تأنیث )،و چون اسم بود با تاء آید و گویند انتهینا الی بلقعة ملساء. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بلقعة.و رجوع به بلقعه شود. || زنی که از هر خیر و نیکی خالی باشد. ( از ذیل اقرب الموارد ). بلقعة. و رجوع به بلقعة شود. || تأکید است صلقع را، گویند مکان صلقع بلقع. ( از ذیل اقرب الموارد ).