بشکرد

لغت نامه دهخدا

بشکرد. [ ب ِ ک َ ] ( اِ ) شگردن. شکار. ( برهان ). صید و شکار. ( ناظم الاطباء: بشگر ) ( مؤید الفضلاء ). رجوع به بشگر و بشگرد شود. || شکارگاه. ( برهان ) ( مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء: بشگر ). || شکاری. ( از برهان ). صیاد و شکارچی. ( ناظم الاطباء: اشگر ).
بشکرد. [ ] ( اِخ ) محلی بحدود چغانیان. رجوع به حدود العالم چ 1340 هَ. ش. دانشگاه طهران ص 120 شود.

فرهنگ فارسی

محلی بحدود چغانیان.

جمله سازی با بشکرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقاب تیر تو با بشکرد کبوتر مرگ ز هر کرانه چو صباد در صفیر آمد

💡 که هرکس که او خون اسفندیار بریزد ورا بشکرد روزگار

💡 به پیر و جوان یک به یک ننگرد شکاری که پیش آیدش بشکرد

💡 اگر چرخ گردی تنت بر درد وگر کوه باشی تو را بشکرد

💡 یکی سلطان‌حسین آنکو ز قهرش بفسرد دریا یکی دیگر حسن شه کز بلارک بشکرد ثعبان

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز