برون شو

لغت نامه دهخدا

برون شو. [ ب ِ / ب ُ ش َ / شُو ] ( اِ مرکب ) مخرج:
باب ورا گرامی خوانی و ننگری
تا زین سخن که گفتی باشد برون شوی.سوزنی.کز فلک راه برونشو دیده بود
در نظر چون مردمان پیچیده بود.مولوی.- برون شو کردن؛ مخلص یافتن:
او مجال راز دل گفتن ندید
زو برونشو کرد و در لاغش کشید.مولوی.- || در پنهانی چیزی را تجسس کردن و غیبت کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

راه بیرون شدن، محل خروج.

جمله سازی با برون شو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زیانت سود کن ز آتش برون شو تو اکنون گوش دار این پند بشنو

💡 از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست

💡 عید آمد ای نگارین بردار جام باده وز بند غم برون شو تا دل شود گشاده

💡 میان قلزم دنیا بمانده‌ای متحیر بکوش تا به سلامت برون شوی ز میانه

💡 از بهر کار خود چو بکاری برون شوی چشمی براه برکن و گوشی به کار دار

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز