برجاء
مترادفها
درست، صحیح، صواب
لغت نامه دهخدا
برجاء. [ ب َ ] ( ع ص ) مؤنث ابرج. زن فراخ چشم و آنکه سپیدی چشم او سخت سپید و سیاهی آن سخت سیاه باشد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
- عین برجاء؛ چشمی فراخ و نیکو. ( مهذب الاسماء ). چشمی که سپیدی آن سخت سپید و سیاهی آن سخت سیاه بود. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بَرَج شود.
جمله سازی با برجاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقلست که یک روز طهارت کرده عزم مسجد کرد بسرش ندا کردند که طهارت آن داری که بدین گستاخی در خانهٔ ما خواهی آمد شبلی این بشنود و بازگشت ندا آمد که از درگاه ما بازمیگردی کجا خواهی شد نعرهها درگرفت ندا آمد که بر ما تشنیع میزنی برجاء باستاد خاموش ندا آمد که دعوی تحمل میکنی گفت: الممستغاث بک منک.