لغت نامه دهخدا
برگذاری. [ ب َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) برگذاردن. ترتیب دادن. همه اطراف و جوانب کاری را صورت تحقق بخشیدن. به تهیه ٔلوازم اسباب کاری از هر جهت قیام کردن: برگذاری مراسم حج. برگذاری مراسم جشن. و رجوع به برگزاری شود.
برگذاری. [ ب َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) برگذاردن. ترتیب دادن. همه اطراف و جوانب کاری را صورت تحقق بخشیدن. به تهیه ٔلوازم اسباب کاری از هر جهت قیام کردن: برگذاری مراسم حج. برگذاری مراسم جشن. و رجوع به برگزاری شود.
بر گذاردن ترتیب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور بدریا بر گذاری تو سموم قهر خویش ماهیانرا زیر آب اندر همه بریان کنی