بر دوختن

لغت نامه دهخدا

بردوختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوختن در تمام معانی.
- چشم کسی بردوختن؛ اغفال کردن وی:
او چه کرد آنجا که تو آموختی
چشم ما از مکر خود بردوختی.مولوی.- دیده بردوختن؛ چشم پوشیدن. نظر برگرفتن:
بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است.حافظ.

فرهنگ فارسی

دوختن در تمام معانی.

جمله سازی با بر دوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزار جامهٔ پرهیز دوختیم و هنوز نظر ز روی تو بر دوختن میسر نیست

💡 چشم بر دوختن ز عیب کسان ره نجستن به سر و غیب کسان

💡 چشم ما گر همه با ناوک محنت دوزند دیده بر دوختن از دیده تو نتوانیم

💡 دهن را به مسمار بر دوختن به از گفتن و گفته را سوختن

💡 توانم درِ زهد بر دوختن به بزم آمدن مجلس افروختن

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز