لغت نامه دهخدا
بدبینانه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) از روی بدبینی. بطور بدبینی.
بدبینانه. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) از روی بدبینی. بطور بدبینی.
از روی بدبینی بطور بدبینی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کتاب انحطاط غرب اسپنگلر، که نام محبوب خود را به انحطاط داد، پس از جنگ جهانی اول منتشر شد و روح بدبینانه زمان را تسخیر کرد. اشپنگلر نوشت که تاریخ ظهور و سقوط چندین «تمدن» (از جمله مصری، کلاسیک، چینی و آمریکایی) را به خود دیدهاست. او ادعا کرد که این چرخهها معمولاً ۱۰۰۰ سال طول میکشد. اشپنگلر معتقد بود که نه تنها تمدن غرب رو به زوال است، بلکه زوال نیز اجتناب ناپذیر است.
💡 به گفتهٔ سیروس شمیسا، صائب تبریزی، محتشم کاشانی و چند شاعر دیگر توانستند نمونههایی متعالی از این سبک شعری پدیدآورند، اما این سبک بعد از آنها به افول گرایید؛ به طوری که امروز ادیبان ایرانی، نظر بدبینانهای نسبت به آن دارند.
💡 در کنگرۀ ۱۹۹۱ سازمان، سندی با عنوان «درباره بحران سوسیالیسم» که موضع رسمی س.س.ر.آ را ارائه میکرد، به تصویب رسید که دربارۀ سوسیالیسم واقعاً موجود دیدگاهی بدبینانه بیان میکرد.
💡 قانون آمدال فقط در مواردی اعمال میشود که اندازه مسئله ثابت باشد. در عمل، با در دسترس قرار گرفتن منابع محاسباتی بیشتر، آنها تمایل دارند که از مسئلههای بزرگتر (مجموعه دادههای بزرگتر) استفاده کنند، و زمان صرف شده در قسمت قابل موازیسازی اغلب سریعتر از کار ذاتاً سریالی رشد میکند. در این حالت، قانون گوستافسون ارزیابی کمتر بدبینانه و بیشتر واقع بینانه از کارایی موازیسازی ارائه میدهد:
💡 سپس تعقیب و جستجو برای یافتن قاتل او آغاز میشود: پلیس برای دستگیری قاتل تحقیق میکند. ریچارد وانلی به لطف ارتباطاتش، بدبینانه در جستجوی قاتل به همراه تحقیقگران پلیس شرکت میکند…