یک پا فلجی
مترادفها
تکپای فلج، لنگ
فرهنگستان زبان و ادب
{hemiparaplegia} [علوم پایۀ پزشکی] فلج یک سوی نیمه پایینی بدن
جمله سازی با یک پا فلجی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هنگام هر دوره کامل یک دست و یک پای قورباغه، قسمتی از سر شناگر باید سطح آب را بشکافد (یعنی قسمتی از سر از آب خارج شود).
💡 گیران بشوند. اگر کشتی گیران با یک پا یا بادستان بیرون بیفتند هنوز حذف
💡 در انتظار صحبت پروانهمشربان چون شمع تا به صبح به یک پا ستادهای
💡 شد تهی دایره عشق تو از بوالهوسان ما چو پرگار بجا بر سر یک پا ماندیم
💡 یک پیشوای ذن به نام Tesreu Soki دربارهٔ باغ مینویسد: «در اینجا تقلیل دادن سی هزار فرسنگ به یک پا کاملاً محسوس است.» به گفتهٔ برخی خود او طراح این باغ بودهاست.
💡 غافلان عافیت را هر قدم مانند شمع خفته یک پا بر زمین و پای دیگر در هواست