یحیی بک

لغت نامه دهخدا

یحیی بک. [ ی َح ْ یا ب َ ] ( اِخ ) یکی از شعرای بزرگ و برگزیده عثمانی است. در قرن دهم هجری می زیست و از نژاد آرناؤد و منسوب به طایفه دوشرمه بود. به اجاق ینی چری درآمد و سمت تولیت و زعامت یافت. وی مردی مبادی آداب و خوش اخلاق و صاحب سیف و قلم بود. در تاریخ 990هَ. ق. در میهن خود درگذشت. خمسه ای مرکب از پنج منظومه زیر دارد: گنجینه راز. شاه و گدا. گلشن انوار. یوسف و زلیخا. وصول نامه. علاوه بر این دیوان قصائد وغزلیات نیز به یادگار گذارد. اشعارش متین و آبدار است. ( از قاموس الاعلام ترکی ). از شعرای زمان سلطان سلیمان و در سال 990 هَ. ق. زنده بوده است. او راست: 1- دیوان اشعار به ترکی. 2- خمسه. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با یحیی بک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگرنه ز یحیی و اکبر کسی نترسد که دیدم از اینان بسی

💡 یحیی مشیرالدوله در ۱۲۸۵ هجری قمری با عزت‌الدوله ازدواج کرد.

💡 اندر احیا بس بود دست جواد تو جواب ملحدانی راکجاگویند من یحیی‌العظام

💡 آسیمه سر نمود رخ از پردۀ شفق خور چون سر بریدۀ یحیی ز طشت خون

💡 در خاطر تو بخل نگشته است چو عصیان در خاطر یحیی و در اندیشه یوشع

💡 وی مشتری ردا بنه از سر که طیلسان در گردن محمد یحیی طناب شد