لغت نامه دهخدا
یاددارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) آن که بخاطر دارد: و یاددارنده بود هر چیزها را که به کودکی شنیده بود. ( هدایةالمتعلمین ص 123 ).
یاددارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) آن که بخاطر دارد: و یاددارنده بود هر چیزها را که به کودکی شنیده بود. ( هدایةالمتعلمین ص 123 ).
( اسم ) بخاطردارنده متذکر مقابل فراموش کننده: و یا دارنده بود هر چیزها را که بکودکی شنیده بود و دیده بود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو یل یاد یزدان دارنده کرد دگرگونه شد چهر جادو ز درد