لغت نامه دهخدا
گیاه کار. ( نف مرکب ) کسی که گیاه بکارد. زارع. فلاح.
گیاه کار. ( نف مرکب ) کسی که گیاه بکارد. زارع. فلاح.
زارع، برزگر.
( صفت ) آنکه گیاه کارد زارع برزگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قطره ی ما کار صد دریای رحمت می کند ای گیاه تشنه، نومید از سحاب ما مباش
💡 استفاده از بابونه در زیبایی به اندازه قدمت بهکارگیری آن در عطاریها سابقه دارد. خواص آن به خصوص برای پوستهای شکننده و حساس در مقابل تغییرات جوی مفید است. امروزه در صنعت لوازم آرایش آن را به تنهایی یا همراه با گیاهان دیگری از قبیل اکلیل کوهی، خلنگ و بنفشه به کار میگیرند.
💡 عصارهٔ این گیاه هنوز هم به عنوان یک داروی ملین به کار میرود، اما گیاه پزشکان پوست خشک درخت را ترجیح میدهند، زیرا اعتقاد دارند که استفاده مستقیم از پوست خشک درخت، ماهیچههای روده را تقویت میکند.
💡 یکی دیگر از خواص این گیاه، داشتن منگنز است که برای درمان سفیدی مو از آن استفاده میشود. تعیین یک مقدار مشخص برای مصرف این گیاه، کار مشکلی است. در منابع مختلف علمی دربارهٔ گیاهان دارویی، چیزی حدود ۱ تا ۱۰ گرم است.
💡 این درخت زیانهایی برای محیط زیست داشتهاست. در برهیاز کشورها به عنوان گونه مهاجم شناخته میشود. در جنوب غربی آمریکا یک گیاه هرز عمده شناخته میشود. در حالیکه به نحو گستردهای در ایران کاشت میشود در کشورهای اطراف ایران سرمایهگذاری فراوانی برای نابودی آن به کار رفتهاست.