لغت نامه دهخدا
گول گیر. ( نف مرکب ) که گول را گیرد. که نادان را گرفتار سازد. ابله فریب. که گول را گرفتار کند. || که گول پندارد. که نادان انگارد. که احمق تصور کند. || نادان فریب. که ساده لوح را بفریبد:
پس نظر کرد آن سلیمان سوی تخت
گفت آری گول گیری ای درخت.مولوی.بوی صدق و بوی کذب گول گیر
هست پیدا از نفس چون مشک و سیر.مولوی.کی شود محجوب ادراک بصیر
زین سببهای حجاب گول گیر.مولوی.