لغت نامه دهخدا
گواه داشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شاهد داشتن. دلیل داشتن:
تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
که کمال سرو بستان و جمال ماه داری.سعدی ( طیبات ).
گواه داشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) شاهد داشتن. دلیل داشتن:
تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
که کمال سرو بستان و جمال ماه داری.سعدی ( طیبات ).
( مصدر ) ۱ - شاهد داشتن. ۲ - دلیل داشتن حجت داشتن: تو اگر بحسن دعوی بکنی گواه داری که کمال سرو بستان و جمال ماه داری. ( سعدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از مرگ چند دختر جوان مدل بر اثر سوءتغذیه، اعتراضهای اجتماعی، بهویژه از جانب فعالان حوزهٔ زنان، به وضعیت زندگی این افراد و تأثیر نامطلوب آنها بر جامعه شدت گرفتهاست و کمپین ضد لاغری تشکیل شدهاست. در برخی از کشورهای اروپایی نیز قوانینی تصویب شدهاست تا مانکنها مجبور به رسیدگیهای پزشکی و داشتن گواهی پزشکی باشند.