لغت نامه دهخدا
گنه کار کردن. [ گ ُ ن َه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گناهکار شمردن. گناه بر کسی بستن. گناهکار دانستن:
گفتی نظر خطاست تو دل می بری رواست
خود کرده جرم و خلق گنهکار میکنی.سعدی ( بدایع ).
گنه کار کردن. [ گ ُ ن َه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گناهکار شمردن. گناه بر کسی بستن. گناهکار دانستن:
گفتی نظر خطاست تو دل می بری رواست
خود کرده جرم و خلق گنهکار میکنی.سعدی ( بدایع ).
( مصدر ) گناهکار کردن: گفتی نظر خطاست تو دل می بری رواست خود کرده جرم و خلق گنهکار میکنی. ( سعدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برابر شد آن شهر با خاک راه گنه کار شد کشته با بیگناه
💡 که تا آگه شوی تو ای گنه کار که جز حق نیست در عالم نگهدار
💡 که یا رب امتی دارم گنه کار بفضل خود ز آتش شان نگه دار
💡 نگردانم ازو روی عبادت اگر گردم ازین باشم گنه کار
💡 دگر چون گنه کار جوید همی دل از بیگناهان بشوید همی
💡 یا رب جان را بیم گنه کاران هست دل را شب و روز ماتم یاران هست