گنه بو

لغت نامه دهخدا

گنه بو. [ گ ِ ن ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش حومه شهرستان سنندج که در 45000 گزی شمال باختری سنندج و 7000 گزی شوسه سنندج به مریوان واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش 190 تن است. آب آن از رودخانه برودر و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان کله ترزان بخش حوم. شهرستان سنندج

جمله سازی با گنه بو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روان پس از پالایش به جهان دیگر/آخرت/"Olam Ha-Ba" فرازیافته یا اگر بسیار گنه‌کار باشد نابود می‌گردد..

💡 ابر با سبزه ی لب تشنه ی ما کم لطف است باغبان را چه گنه، آب ز بالا بستند

💡 امیر گنه: این دَرْدْ به دلْ چُونْ دَوُویی نالشْ کمّه که کُوکْ نَکردْ بوئه کویی

💡 اما در اين ميان خشك و تر با هم نسوختند و بى گناه به آتش گنه كار نسوخت ما كسانى راكه ايمان آورده، و تقوا پيشه كرده بودند نجات داديم و آنها هرگز

💡 اى بنده هاى گنه كار من ؟ بر نفس خويش اسراف كرديد، از رحمت من مايوس نشويد،توبه كنيد، اگر توبه كنيد تمام گناهان شما را مى آمرزم.

💡 هجر می آنقدر مرا نیست که وصل زاهدان بیش مخوان که خود کم است آن گنه این عذاب را

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز