فرهنگ معین
( ~. بَ ) [ فا - تر. ] (ص مر. ) (عا. ) دارای هیکل درشت، گردن کلفت.
( ~. بَ ) [ فا - تر. ] (ص مر. ) (عا. ) دارای هیکل درشت، گردن کلفت.
(عا.)
دارای هیکل درشت، گردن کلفت.
💡 پس نشین ای گندهجان از دور تو تا امیر او باشد و مامور تو
💡 ورنه دنیا زود مردارت کند گنده تر از خویش صد بارت کند
💡 در حـديـث ديـگـر مـنـقـولسـتـكـه حـضـرت عـيـسـى عـليـه السـلام فـرمـود كـه اى بـنـىاسـرائيـل تـا گـرسـنـه نـشـويـد چيزى مخوريد و هرگاه گرسنه شويد بخوريد و سيرمـخـوريـد زيـرا كـه چـون سـيـر شديد گردنهاى شما گنده ميشود و پهلوهاى شما فربهميشود و پروردگار خود را فراموش ميكنيد.
💡 درحديث معتبر از ابى عمرو منقول است كه گفت ديدم حضرت صادق (عليه السلام ) راكهجامه گنده پوشيده بودند و بيلى در دست داشتند و در باغ خود كار ميكردند و عرق از پشتمباركش مى ريخت گفتم فداى تو شوم بده من كار كنم فرمود كه دوست ميدارم كه آدمى آزاربكشد از آفتاب براى طلب معيشت.
💡 بپاسخ چنین گفت آن گنده پیر که ای زبده و قدوه روزگار