گوهر پسند

لغت نامه دهخدا

گوهرپسند. [ گ َ / گُو هََ پ َ س َ ] ( نف مرکب ) کسی که گوهر پسندد. جواهرپسند. گوهرپرست. گوهری:
مرا با چنین گوهر ارجمند
همی حاجت آید به گوهرپسند.نظامی.چو شه دید در گوهر دلپسند
پسندیده شد کار گوهرپسند.نظامی.درآمد به غریدن ابر بلند
فروریخت گوهر به گوهرپسند.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که گوهر پسندد جواهر پسند: گوهری جواهری: مرا با چنین گوهر ارجمند همی حاجت آید بگوهر پسند. ( نظامی )

جمله سازی با گوهر پسند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی به راه میفتد و به نزدیکی خانه گوهر فروش می‌رسد و آواز چنگ را می‌شنود و به آنجا می‌رود و در می‌زند و بهانه ای می‌آورد تا شب را در آنجا بماند و خودش را نیز گشسب سوار معرفی می‌کند. ماهیار نیز از او پذیرایی می‌کند و دخترش آرزو را می‌آورد تا برایشان چنگ بنوازد و آنان را با شراب پذیرایی کند. آرزو نیز برای بهرام چنگ می‌نوازد و اشعاری نیز دربارهٔ او می‌گوید. بهرام نیز شیفته و دلباخته آرزو می‌گردد و هنگامی که ماهیار مست گشته‌است، از فرصت استفاده می‌کند و آرزو را خواستگاری می‌کند. پدر نظر بهرام و فرزندش را می‌پرسد که آیا پسند یکدیگر هستند؟ هر دو نیز پاسخ می‌دهند که دلباخته یکدیگرند.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز