لغت نامه دهخدا
رس شدن. [ رُس س / رُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رست شدن. رس شدن شکر؛ متبلور شدن آن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رس و رست و رس کردن شود.
رس شدن. [ رُس س / رُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رست شدن. رس شدن شکر؛ متبلور شدن آن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رس و رست و رس کردن شود.
رست شدن رس شدن شکر متبلور شدن آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 * دوم؛ چون شروع به آماده شدن براى زيارت كند،اهل آسمان امر او را بر عهده مى گيرند.
💡 در رکاب سیل نتوانی شدن واصل به بحر تا نشویی دست رغبت صائب از تعمیر خویش
💡 3 تقوى و ياد قيامت، قوى ترين عامل براى دور شدن از ربا وساير محرّمات است. (و اتقوا يوما ترجعون فيه )
💡 3- هدف انبيا، تنها نجات بشر از شرك نيست، بلكه رشد او تا مرحله ى ربّانى شدن است. (كونوا ربّانيّين )
💡 اگرچه تی.اس. الیوت، دیلان توماس و ادیت سیتوِل، کمپبل را یکی از بهترین شاعران دوره بین جنگ اول و دوم جهانی میدانستند، اما اتهام فاشیست بودن که در دهه ۱۹۳۰ به او مطرح شد، همچنان باعث تضعیف شدن جدی او در پذیرشش شد، هرچند که برخی از منتقدان تلاش کردند تا شهرت او را به او بازگردانند.