لغت نامه دهخدا
کم شده. [ ک َ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نقصان یافته و تلف شده و سپری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کم شدن شود.
کم شده. [ ک َ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نقصان یافته و تلف شده و سپری. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کم شدن شود.
نقصان یافته و تلف شده و سپری
💡 منکر پار شدهست او که مرا یاد نماند ببر انکار از او و دم اقرارش ده
💡 آنکس که بود قامتش از راستی چوتیر از بار رنج و غم شده خم چون کمان به فارس
💡 شده است روشن و تاریک باغ و شاخ رزان که ماه و زهره فروریخت ز آسمان چمن
💡 داشت خلوتگهم از روشنی شمع فراغ کز فروغ مه روی تو منور شده بود
💡 سر من از رگ سودا شده است خامه موی همیشه در خم زلف خمیدهای دارم
💡 باده گر فردا خورم، عالم کنون پر میشود تا شده جامم تهی، صد دل ز خون پر میشود