لغت نامه دهخدا
( عفریتة ) عفریتة. [ ع ِ ت َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث عفریت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عفریت شود.
( عفریتة ) عفریتة. [ ع ِ ت َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث عفریت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عفریت شود.
(عِ تِ ) [ ع. عفریتة ] (اِ. ) مؤنث عفریت.
= عفریت
مونث عفریت
( اسم ) مونث عفریت.
عفریتة
مؤنث عفریت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجسمههایی بود به شکل سر گورگون، عفریته اساطیری یونان باستان. بر پایه افسانههای یونان بر سر گورگون به جای مو، مار میرویید.