توبیخی

لغت نامه دهخدا

توبیخی.[ ت َ / تُو ] ( ص نسبی ) منسوب به توبیخ و ملامت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به توبیخ و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با توبیخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 "تقدیم به ویلیام داسپالدینگ، حاکم اسکالدهام و بدستور سمپرینگهام. در طول بازی با توپ و هنگامی‌که او به توپ ضربه زد، یکی از دوستان او که نام او نیز ویلیام بود جلوی او دوید که با چاقویی که توسط حاکم حمل می‌شد خود را به‌شدت مجروح نمود. به‌طوری‌که پس از شش روز جان خود را از داد. بخشایش اعطاء شد و هیچ توبیخی شامل ویلیام داسپالدینگ که خیلی از مرگ دوست خود اندوهناک بوده و آنطور که دشمنانش می‌گفتند هراس آن داشت که موضوع به پاپ کشیده شود، نمی‌گردد.

💡 مردم قریش صف کشیده بودند و تمامی در ترس بودند که پیغمبر با ایشان چه خواهد کرد. رسول خدا فرمود: من آن گویم که برادرم یوسف گفت: «لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِینَ: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست! خداوند شما را می‌بخشد و او مهربانترین مهربانان است!»(یوسف:۹۲)، و جرم و جنایت ایشان را عفو کرد.

رای گری یعنی چه؟
رای گری یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز