لغت نامه دهخدا
بدبر. [ ب َ ب َ ]( ص مرکب ) بدخیال. بددل. بدنهاد. ( ناظم الاطباء ). || درختی که میوه بد آورد. ( ناظم الاطباء ).
بدبر. [ ب َ ب َ ]( ص مرکب ) بدخیال. بددل. بدنهاد. ( ناظم الاطباء ). || درختی که میوه بد آورد. ( ناظم الاطباء ).
بدخیال یا درختی که میوه بد آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قومی دید آبست به پنجاه و به صد بر مسکین به غلط رفت و گمان برد به بدبر
💡 همه کشتیان رو بیونان نهاد بباد مساعد که بدبر مراد
💡 امن در هر جا سپر افکنده بدبر روی آب تا برادر تیغ بر روی برادر میکشید
💡 ولى حق اين است كه آيه يك مفهوم كلى و عمومى دارد كه طبق آن، تمام حكومتهاى خوب و بدبر طبق مشيت خداست، ولى با اين توضيح كه: خداوند يك سلسلهعوامل و اسباب براى پيشرفت و پيروزى در اين جهان آفريده است، و استفاده از آثار ايناسباب همان مشيت خدا است.
💡 شد در سر کار این دل کار افزای صبر و خرد و هر چه مرا بدبر جای