لغت نامه دهخدا
( گل در آب انداخ••• ) گل در آب انداختن. [ گ ُ دَاَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از فتنه و هنگامه تازه برپا کردن. ( آنندراج ). رجوع به گل در آب افکندن شود.
( گل در آب انداخ••• ) گل در آب انداختن. [ گ ُ دَاَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از فتنه و هنگامه تازه برپا کردن. ( آنندراج ). رجوع به گل در آب افکندن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیال غنچهٔ لعلی چو هوشم در سر است امشب می ام افشردهٔ یاقوت گل در ساغر است امشب
💡 چو غنچه آنکه شبها برگ گل در پیرهن دارد چه غم دارد که من چون می نهم بر خاک ره پهلو
💡 ستاره بدون شک این فصل مهاجم یان راش بود که ۳۲ گل در لیگ و ۴۷ گل در همه رقابتها به ثمر رساند.
💡 مرا که خرمن گل در کنار میباید ازین چه سود که دیوار گلستان پیداست ؟
💡 یوهان کرویف با ۱ گل در بازیِ رفت و ۲ پاس گل در بازیِ برگشت، بهترین بازیکن تورنمنت شد.