لغت نامه دهخدا
گل حجر. [ گ ُ ل ِ ح َ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آتش است و به عربی نار خوانند. ( برهان ). کنایه از آتش زیرا که از سنگ بیرون می آید. ( آنندراج ).
گل حجر. [ گ ُ ل ِ ح َ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آتش است و به عربی نار خوانند. ( برهان ). کنایه از آتش زیرا که از سنگ بیرون می آید. ( آنندراج ).
آتش است و بعربی نار خوانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فیض لفظ و کلک و دست و طبعش زله میبندد قصب قند و مگس شهد و صدف درّ و حجر گوهر
💡 -7- ابن حجر هيثمى گويد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در بيمارى خود منجربه رحلت او گرديد، فرمود:
💡 گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم
💡 با آنکه تنکتر بود از آینهام دل مهر تو در او هست چو نقشی به حجر بر
💡 چو زعفران شود از ارج او، هرآنچه گیاه چو بهرمان شود از فر او، هرآنچه حجر