لغت نامه دهخدا
گشاده روان. [ گ ُ دَ / دِ رَ ]( ص مرکب ) آنکه روانش منبسط باشد. رجوع شود به فرهنگ ولف شود. || دارای سعه صدر:
زبان برگشاداردشیر جوان
چنین گفت کای کارکرده گوان
هر آن کس که بر گاه شاهی نشست
گشاده روان باد و یزدان پرست.فردوسی.
گشاده روان. [ گ ُ دَ / دِ رَ ]( ص مرکب ) آنکه روانش منبسط باشد. رجوع شود به فرهنگ ولف شود. || دارای سعه صدر:
زبان برگشاداردشیر جوان
چنین گفت کای کارکرده گوان
هر آن کس که بر گاه شاهی نشست
گشاده روان باد و یزدان پرست.فردوسی.
۱ - آنکه روحش منبسط باشد روشن فکر. ۲ - دارای سع. صدر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور از رواق گشاده نظر کنی سوی آب همه قوام جسد بینی و غذای روان
💡 در ((فرگرد 18)) آمده است: ((در دوزخ سرما (باد) خشكى، گنده بوئى وجود دارد،دوزخ عميق بوده، داراى چاههاى سهمگين است، و جانورانى دارد كه ارواح بدكاران را مىدرانند؛ كوچكترين آنها به بزرگى كوهى است. اما روان و روح نيكوكاران پس از مرگتوسط دو فرشته كه نويسنده اعمال اويند، به جاى ويژه خود مى رود، وپل صراط براى او به ارتفاع )) نيزه گشاده مى شود تا بتواند عبور كند.))
💡 مرا ز طبع روان هم گشاده گردد دل ز سبزه زنگ اگر آب جو تواند شست