لغت نامه دهخدا
گزپرست. [ گ َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده درخت گز:
بزه کن کمان را و این تیر گز
بدین گونه پرورده آب رز
ابرچشم او راست کن هر دو دست
چنان چون بود مردم گزپرست.فردوسی.و رجوع به فهرست ولف شود.
گزپرست. [ گ َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده درخت گز:
بزه کن کمان را و این تیر گز
بدین گونه پرورده آب رز
ابرچشم او راست کن هر دو دست
چنان چون بود مردم گزپرست.فردوسی.و رجوع به فهرست ولف شود.
پرستنده درخت گز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بت پرستان بابل مى خواستند ابراهيم را با آتش بسوزانند آتش گلستان شد.
💡 نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن تا شود القاب تو منشور معنی را طراز
💡 سوابق مهندسی ابرهارد، به او دانش ساخت اتومبیلی با بالاترین کارایی را دادهاست. او میگوید ایده ساخت این اتومبیل را از ایدههای مشابه و نوظهور دیگران، مثل پرستون تاکر و جان دلرون در صنعت اتومبیل به ذهن او رسیدهاست.
💡 داد دلم نمیدهد زلف ستم پرست تو دست تظلم ای پسر، در که زنم زدست تو
💡 ندید روی ترا بت پرست و گر بیند گمان مبر که برد سجده لات و عزی را
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به پرستون نورث اند، کرو آلکساندرا