گز باز

لغت نامه دهخدا

گزباز. [ گ َ ] ( نف مرکب ) آنکه به گز رقاصی کند. ( آنندراج ):
چو رقاص گزباز آید ببزم
کند دف به اقبال آهنگ جزم.ملاطغرا ( از آنندراج ).رجوع به گزبازی شود.
گزباز. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پایین رخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، واقع در 21 هزارگزی شمال کدکن و یکهزار گزی خاور کال چغوکی. هوای آن معتدل و دارای 12 تن سکنه است.آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، پنبه،تریاک و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه گز بازی کند: چو رقاص گز باز آید ببزم کند دف باقبال آهنگ جزم. ( ملاطغرا )

جمله سازی با گز باز

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به دالاس ماوریکس،نیویورک نیکس و المپیا میلان اشاره کرد.

💡 چه آفت است که باز آن سوار پیدا کرد؟ کدام سرو ز بالای زین برون آمد؟

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال بازل و باشگاه ورزشی الیمپیا اشاره کرد.

💡 سفیه را به سفاهت جواب باز مده ز بی‌وفا به وفا انتقام باید کرد

💡 ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز خسرو گل را مگر عزم گلستان است باز