لغت نامه دهخدا
گرگ در گله افکندن. [ گ ُ دَ گ َ ل َ / ل ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فنا و هلاک کردن گله بود. ( آنندراج ). رجوع به گربه از بغل افکندن شود.
گرگ در گله افکندن. [ گ ُ دَ گ َ ل َ / ل ِ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فنا و هلاک کردن گله بود. ( آنندراج ). رجوع به گربه از بغل افکندن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرگ در پوستین و یوسف نه جز غم و حسرت و تاسف نه
💡 عرصه ملکی که نیست در نظر عدل او غول درو رهنماست گرگ در و سر شبان
💡 برگ سبز، حیات بهایی، گرگ در لباس و ایام دربهدری از جمله آثار دکتر سیروس روشنی است.
💡 و مرا نیز پسری بود که از فرزندانم بیشترش دوست می داشتم. برادرانش به صحرا بردند و پیراهن خونینش بهر من آوردند و گفتند که وی را گرگ در ربوده.