لغت نامه دهخدا
گره دادن. [ گ ِ رِه ْ دَ ] ( مص مرکب ) گره زدن و بستن. رجوع به گره زدن و گره بستن شود. || مجازاً، مشکل کردن کار.
گره دادن. [ گ ِ رِه ْ دَ ] ( مص مرکب ) گره زدن و بستن. رجوع به گره زدن و گره بستن شود. || مجازاً، مشکل کردن کار.
( مصدر ) ۱ - گره زدن. ۲ - ایجاد مشکلی کردن در کاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کار بیشتری روی دستگاه بافندگی نیاز دارد زیرا هر گرهای باید در جای دقیق و معین زده شود تا نقش حاضر گردد. البته بافنده تا اندازهای میتواند با حرکت دادن و جلو و عقب بردن پود نقشهایی را که خود در نظر دارد به وجود آورد.