گرفته دم

مترادف‌ها

نفس کشیدن، دم گرفتن

لغت نامه دهخدا

گرفته دم. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ دَ ] ( ص مرکب ) نفس تنگ. تنگ نفس. بستن دم در موقع حرکت و دویدن.

فرهنگ فارسی

۱ - نفس تنگ تنگ نفس. ۲ - بستن نفس بهنگام حرکت و دو.

جمله سازی با گرفته دم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای بانگ بر گرفته به دعوی‌ها چندان که می‌نباید چندانی

💡 برما مگیر اگر ز پراکندگی شبی آن زلف مشگبار معنبر گرفته ایم

💡 آسوده از تو در حرم و دیر کس نماند کسودگی زمؤمنو ترسا گرفته‌ای

💡 بیا ساقی، آن جام آیینه رنگ که دور از سکندر گرفته است زنگ

💡 بست از حسین آب و بسگ میدهد یزید این سگ ببین که صورت آدم گرفته است

💡 با عاقلان گذاشته آیین عقل را با عاشقان طریقه دیگر گرفته‌ایم

💡 پس از دویدن طولانی در مسیر تپه‌های مرتفع، ورزشکار جوان با بدنی که از شدت خستگی گرفته دم، به آرامی بر روی چمن‌های سبز نشست.

💡 آن مرد پیر پس از شنیدن خبر ناگهانی و تکان‌دهنده، برای لحظاتی از شدت شوک و هیجان، نفس خود را حبس کرد و کاملاً گرفته دم ماند.

💡 در میان هیاهوی بازار و شلوغی خیابان، او پس از پیاده‌روی طولانی با پاهایی که از شدت خستگی گرفته دم، به دنبال سایه‌ای برای استراحت گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران