دمگیر
لغت نامه دهخدا
دم گیر. [ دَ ] ( نف مرکب ) خفه کننده و خاموش کننده و نفس گیر. ( ناظم الاطباء ). سنگین و گرم چنانکه نفس فروگیرد: گرمای دم گیر. خبه کننده. گیرنده ٔنفس. دمه گیر. دَوْمَهْکَر. ( معرب است ). که خفقان آرد. که سهولت تنفس را مانع باشد. با هوای خفه. ( یادداشت مؤلف ):
چاه دم گیر و بیابان و سموم
تیغ آهخته سوی مرد نوان.خسروانی.غتم؛ گرمای دم گیر سخت. یوم غم؛ روز تیره و دم گیر از گرما. ( صراح اللغة ). غام، مقمم؛ روز دم گیر و تیره. ( منتهی الارب ).
فرهنگستان زبان و ادب
{sting} [حمل ونقل هوایی] پایه ای بلند و لوله مانند که در تونل باد رو به جریان بالادست قرار دارد و مدل هواگَرد با حداقل تزاحم (interference ) بر روی آن نصب میشود
ویکی واژه
پایهای بلند و لولهمانند که در تونل باد رو به جریان بالادست قرار دارد و مدل هواگَرد با حداقل تزاحم (interference) بر روی آن نصب میشود.
جمله سازی با دمگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک مردمگیر و راحتکنکه عزلتپیشگان چون گهر موج دگر بیرون این دریا زدند
💡 دی که ز پیش تو به نخجیر شد تیز تکی کرد و عدمگیر شد