لغت نامه دهخدا
گرازدندان. [ گ ُ دَ ] ( ص مرکب ) انسان یا حیوانی که دندان او به گراز ماند. آنکه دندانهای بزرگ و دراز دارد. آنکه دندانهای سخت دراز دارد:
گاومیشی گرازدندانی
کاژدها کس ندید چندانی.نظامی.
گرازدندان. [ گ ُ دَ ] ( ص مرکب ) انسان یا حیوانی که دندان او به گراز ماند. آنکه دندانهای بزرگ و دراز دارد. آنکه دندانهای سخت دراز دارد:
گاومیشی گرازدندانی
کاژدها کس ندید چندانی.نظامی.
کسی که دندان او دراز و بدشکل است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به قد چو شب تیرهروزان دراز برون کرده دندان چو نیش گراز
💡 دو دندان که بد چون دو نیش گراز کشیده بیارید زی شهر باز
💡 سیه شیر چندان بود کینه ساز که از دور دندان نماید گراز
💡 گرگ و گراز آمد و شیر و پلنگ تیز به خونش همه دندان و چنگ
💡 بسان گرازان بر اندام مرد به دندان بدرند درع نبرد
💡 به دندان فزون تر ز نیش گراز به رزم اندر ای مهتر سرفراز