💡 مى كند از دل و جان و زبان، غمزده وصاف حزين، وصف ميهن، يكه سوار فرسشير دلى، فارس ميدان يلى، زاده سلطان ولى، حضرت عباس على، ماه بنى هاشم وسقاى شهيدان ز وفا، شير صف معركه كرب و بلا، مير و علمدار برادر، كه شه تشنهلبان را همه جا يار و ظهير است، به هر كه مشير است، گه بزم و زير است، گه رزمچو شير است، به رخسار منير است، زهى قوت بازو و زهى قدرت نيرو، كه به پيكانعدو چون فرس عزم برون تاخت، ز سهم غضبش شير فلك زهره خود باخت، زهول سخطش گاو زمين ناف بينداخت؛ اميرى كه اگر روى زمين يكسره لشگر بود و پشتبه هم در دهد و بهر جدالش بستيزند، ز يك نعره او زهره بريزند، بدين قوت و شوكت،بنگر بهر برادر، به صف كرب و بلا تا به چه حد برد به سر شرط وفا را.