کینه کشیدن
مترادفها
کینه به دل گرفتن، انتقام گرفتن
متضادها
بخشیدن، گذشت کردن
لغت نامه دهخدا
کینه کشیدن. [ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) انتقام. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ). انتقام کشیدن. ( ناظم الاطباء ). انتقامجویی کردن: اگر خشم نیافریدی هیچکس روی ننهادی سوی کینه کشیدن. ( تاریخ بیهقی ).
ارجو که زود سخت به فوجی سپیدپوش
کینه کشد خدای ز فوجی سیه سلب.ناصرخسرو.همیشه کینه تو من کشم ز دشمن تو
رواست گر نکشی تیغ کینه کش ز نیام.مسعودسعد.هان تا حسام شاه کشد کینه از تو باش
از غور غصه صفر کند سینه از تو باش.خاقانی.گر نیی زهر، سینه کمتر سوز
ور نیی دهر، کینه کمتر کش.خاقانی.هر کس ز خصم کینه به نوع دگر کشید
مژگان به گریه لب به دعا خسروا سپار.شرف الدین شفایی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) انتقام کشیدن.
جمله سازی با کینه کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجله اسلنت آلبوم زمینلرزههای جزئی را خواهر ناتنی و دورافتاده از مثل یک نیایش مدونا توصیف کرده و نوشته: «خالقان هر دو آلبوم با مذاهب سرکوبگری که با آنها بزرگ شدهاند و روابط تیرهٔ پدر و دختری درگیر هستند. اما در حالی که «آه پدر» مدونا در به تصویر کشیدن کممحلی و بدرفتاری پدر، بیرحم و کینهجو است، «زمستان» آموس حتی اگر اکراه داشته باشد به همان اندازه قدرتمند اما بسیار ظریف به سوی رئیس خیرخواه خانواده دست همدردی دراز میکند.»
💡 سینه خالی کن نزاری تا فرود آید ملک گر نه کی بتوان کشیدن کینه و پرخاش را