کیمیا کردن

لغت نامه دهخدا

کیمیا کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناقصی را به مرتبه کمال رساندن:
اقبال شاه گوید من کیمیاگرم
کز خاک و گل به دولت او کیمیا کنم.مسعودسعد.بینش ما از نظر بی ریا
کرد دل قلب مرا کیمیا.امیرخسرو ( از آنندراج ).آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟حافظ. || حیلت ساختن. فسون کردن. مکر کردن. نیرنگ ساختن:
گفتم این عمر شهوت آلوده
چون در و چون شکر به هم سوده
به فسون و به کیمیا کردن
که تواند ز هم جدا کردن ؟نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 232 ).رجوع به کیمیا شود.

فرهنگ فارسی

ناقصی را به مرتب. کمال رساندن ٠ یا حیلت ساختن ٠ فسون کردن ٠ مکر کردن ٠

جمله سازی با کیمیا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این خران را کیمیای خوش دمی از لب تو خواست کردن آدمی

💡 به نزد گوهر نظمت بیان نمودن شعر حدیث خاک بود نزد کیمیا کردن

💡 کیمیا چیست سر فدا کردن دائماً رو بمرگ آوردن

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز