لغت نامه دهخدا
کچوکچو. [ ک ُ ک ُ ] ( اِ صوت ) صوتی که بدان مردم برخی ولایات ایران سگ را خوانند، بیشتر برای خوردن، مانند بیاه بیاه در جاهای دیگر. ( از یادداشت مؤلف ).
کچوکچو. [ ک ُ ک ُ ] ( اِ صوت ) صوتی که بدان مردم برخی ولایات ایران سگ را خوانند، بیشتر برای خوردن، مانند بیاه بیاه در جاهای دیگر. ( از یادداشت مؤلف ).
صوتی که بدان مردم برخی ولایات ایران سگ را خوانند بیشتر برای خوردن مانند بیاه بیاه در جاهای دیگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن34 نفر(12خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸ نفر (۸خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۹ نفر (۸خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۵۲ نفر (۸۵خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱ نفر (۴خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان کچو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸ نفر (۱۷خانوار) بودهاست.