لغت نامه دهخدا
کوزه رش. [ زَ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شینتال که در بخش سلماس شهرستان خوی واقع است و 195 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
کوزه رش. [ زَ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شینتال که در بخش سلماس شهرستان خوی واقع است و 195 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی
💡 زداه ریزهام آکنده خانهایست چو گور همه دو دست به هم برنهاده چون کوزه
💡 از شوق سفال سگ کوی تو همه عمر در کوی وفا خاک ره کوزه گرانم
💡 خالی نشود خیالت از چشم ترم در کوزه تو را بینم اگر آب خورم
💡 من دیدم اگر ندید هر بیبصری، خاک پدرم در کف هر کوزهگری.
💡 بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد تا به آتش نرود کوزه به آبی نرسد