لغت نامه دهخدا
کور شو دور شو. [ ش َ / شُو ش َ / شُو ] ( دو جمله امری ) شاطران که پیشاپیش حرم پادشاه پیاده می رفتند، این عبارت را می گفتند؛ یعنی حرم پادشاه می گذرد چشمها بر هم نهید و ازجاده به کنار شوید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کور شو دور شو. [ ش َ / شُو ش َ / شُو ] ( دو جمله امری ) شاطران که پیشاپیش حرم پادشاه پیاده می رفتند، این عبارت را می گفتند؛ یعنی حرم پادشاه می گذرد چشمها بر هم نهید و ازجاده به کنار شوید. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
شاطران که پیشاپیش حرم پادشاه پیاده می رفتند این عبارت را می گفتند یعنی حرم پادشاه می گذرد چشمها بر هم نهید و از جاده به کنار شوید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گنج عشقش گر ندیدی کور شو زانکه کوری راهبین میبایدش
💡 ور نخواهد دید حق را گو برو این چنین چشم شقی گو کور شو
💡 قتل خود را به دم تیغ محبت دیدیم گو عدو کور شو از حسرت بینایی ما
💡 تو گر عاشقی کور شو ازنظر توگرعاشقی لال می باش و کر
💡 موسیا بسیارگویی دور شو ور نه با من گنگ باش و کور شو