لغت نامه دهخدا
کوته زبان. [ ت َه ْ زَ ] ( ص مرکب ) کوتاه زبان. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه به جهت نداشتن حق، دعوی نتواند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
ز طمع است کوته زبان مرد آز
چو شد طمع کوته، زبان شد دراز.اسدی.و رجوع به کوتاه زبان شود.
کوته زبان. [ ت َه ْ زَ ] ( ص مرکب ) کوتاه زبان. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه به جهت نداشتن حق، دعوی نتواند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
ز طمع است کوته زبان مرد آز
چو شد طمع کوته، زبان شد دراز.اسدی.و رجوع به کوتاه زبان شود.
کسی که در سخن گفتن عاجز باشد آنکه گفتارش فصیح نباشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار گویا می کند کوته زبان لاف را جوهر شمشیر از زخم نمایان روشن است
💡 شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است برگ این نخل برومند از ثمر پنهان شده است
💡 کوته زبان خامه و مکتوب تنگ ظرف اظهار شوق خود به چه عنوان کند، کسی؟
💡 ز خرمن صلح کن با دانهای از دوربینیها که میسازد زبان برق کوته خوشهچینیها
💡 تیره بختی می کند کوته زبان لاف را در دل شبها نمی باشد نمایان گردباد