که کوب
لغت نامه دهخدا
که کوب. [ ک ُه ْ ] ( نف مرکب ) کنایه از اسب و شتر باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). اسب و شتر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کوه کوب شود.
که کوب. [ ک ُه ْ ] ( اِخ ) فرهاد را گویند که عاشق شیرین بوده. ( برهان )( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به کوه کوب شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه بوسیل. سلاح یا آلات کوه را بکوبد. ۲ - فرهاد عاشق شیرین ۳ - اسب یا شتر قوی.
جمله سازی با که کوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یادم میاد که اون شکل یه طومار بود و طلا کوب شده بود، فقط همین!
💡 در سال ۱۸۶۴ هفده روستای جدید کازاک در منطقه کوبان جنوبی ایجاد شد.
💡 گر بر سرمهر آئی با حالت برجیس آی ورپای بکین کوبی با حلیت کیوان باش
💡 همهٔ ترانهها توسط کرت کوبین (بهجز آنهایی که ذکر شده) نوشته شدهاست.
💡 کوس تسلیم فرو کوب که ویران افتد نیر آن ملک که گردن ننهد سلطان را
💡 خواهی که دری کوبی، باری در نیکان کوب تا باز کنندت در، بیمنّتِ دربانها