که پیکر
لغت نامه دهخدا
که پیکر. [ ک ُه ْ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) مخفف کوه پیکر است که فیل و اسب قوی هیکل باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کوه پیکر و پیل و اسب قوی پیکر. ( ناظم الاطباء ). انسان یا حیوانی بزرگ جثه و تنومند:
تهمتن یکی گرز زد بر سرش
که خم گشت بالای که پیکرش.فردوسی.پی بازی گوی شد خسرو
بر یکی تازی اسب که پیکر.فرخی.هزار اسب که پیکر تیزگام
به برگستوان و به زرین ستام.اسدی.برانگیخت که پیکر بادپای
به گرز گران اندرآمد ز جای.اسدی.بسا کها که بر آن کوه شاه چوگان زد
به سُم مرکب که پیکرش بیابان کرد.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) هر چیز کلان و درشت اعم از انسان و حیوان.
جمله سازی با که پیکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقوش نامهٔ آن زیب پیکر طاووس صریر خامهٔ این صیت شهپر عنقاست
💡 بر سمند کوه پیکر تند خویان گرم جنگ همچو آتش گشته پنهان در لباس آهنین
💡 و گر ز پرتو رأیش سها مدد خواهد شود بزیر شعاعش نهفته پیکر عین
💡 بی این لعبت مباش بی این پیکر مزی چنین کن ار ممکنست جز این مکن تا توان
💡 اینکه بر هر تار موی من زدی تیغ ظلم آن همه بر پیکر چون تار موی من رسید