لغت نامه دهخدا
که نورد. [ ک ُه ْ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) کوه نورد. کوه پیما. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کوه نورد شود.
که نورد. [ ک ُه ْ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) کوه نورد. کوه پیما. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کوه نورد شود.
کوه نورد ٠ کوه پیما ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جایی رسید قدر تو کآنجا نمی رسد این ره نورد ساکن، اعنی سوار چشم
💡 که در باغ این نقش رومی نورد گل سرخ رویانم از خاک زرد
💡 در نورد این فرش خاکی را که هنگام عروج هست مرغ همتت را عرش کمتر آشیان
💡 تاکی هوای عشرت مدح ملک سرای پیری بساط صحبت اطفال در نورد
💡 در اوایل قرون وسطی، روش ساخت پنجرهها بیشتر به سمت گلولههای رنگی شیشهگری شده که بعداً صاف میشدند، معطوف میشد، سپس در اواخر قرون وسطی، این روش از دوران باستان با چند تغییر و اصلاح جزئی، که شامل نورد با غلتکهای فلزی بود، به آن بازگشت.