لغت نامه دهخدا
کندجواب. [ ک ُ ج َ ] ( ص مرکب ) کسی که در پاسخ دیگران کند است. مقابل حاضرجواب. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه زود جواب ندهد:
خود می دهم انصاف زحد رفت سوءالم
از تیززبانیم لبش کندجواب است.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
کندجواب. [ ک ُ ج َ ] ( ص مرکب ) کسی که در پاسخ دیگران کند است. مقابل حاضرجواب. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه زود جواب ندهد:
خود می دهم انصاف زحد رفت سوءالم
از تیززبانیم لبش کندجواب است.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
کسی که در پاسخ دیگران کند است مقابل حاضر جواب: خود میدهم انصاف زحد رفت سوالم از تیز زبانیم لبش کند جواب است. ( ظهوری )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دشمنان را کند به تیغ سؤال سائلان را دهد ببدره جواب
💡 یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً این جواب ایشانست که گفتند اللَّه چه خواست باین مثل که زد؟ ربّ العالمین گفت این مثل بدان زد تا گروهی را از رسیدن بعین حکمت آن بیراه کند، و گروهی را راه نماید بدانستن و رسیدن بعین حکمت آن.