افاعی

لغت نامه دهخدا

افاعی. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ اَفعی ̍. مارهای زهرناک. ( از آنندراج ) ( از منتخب بنقل غیاث اللغات ). ج ِافعی، بمعنی مار ناپاک. ( از اقرب الموارد ). اَفاع.( از اقرب الموارد ). || چند رگ است که از هر دو جانب برآید. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). رگهایی است که از هر جانب برمی آید. ( اقرب الموارد ).
افاعی. [ اَ] ( اِخ ) وادیی است نزدیک به دریای قلزم از اراضی مصر. نام این در روایات آمده است. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ عمید

= افعی

فرهنگ فارسی

جمع افعی
( اسم ) جمع افعی افعیها.
وادیی است نزدیک به دریای قلزم از اراضی مصر.

جمله سازی با افاعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و مرکبات به عناصر محتاج بود به هر سه نوع، و باشد که در این مراتب چهارگانه، یعنی عناصر و معادن و نبات و حیوان، بعضی خدمت بعضی کند که در رتبت ازو متأخر بود چنانکه در افاعی گفتیم، اما از آن روی آن چیز خسیس تر بود.

💡 نه افاعی بقصد صعوه جری ز ضیاغم، بصید عجل عجیل

💡 به جامم اگر دوست ریزد بنوشم شرنگ افاعی چو شهد مصفّی

💡 زبان اژدها برگ گیاهش خم و پیچ افاعی کوره راهش

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز